جشن رنگ ها

 

 

 حضـــــــــــــــــور

پـر رنگــــــــــــــــــــــت

روی تمـــــــــــــــــــــــــــــــام

رنگ هــــــــــــــــــــا را

کــــــــــــــم کرده

 

 

 

/ 24 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
baran

بعضی وقت ها سکــــــوت میکنی چون آنقدررنجیده ای که نمی خواهی حرفی بزنی. بعضی وقت ها سکــــــوت میکنی چون واقعاحرفی واسه گفتن نداری گاه سکــــــوت یه اعتراضه گاهی هم به انتظار اما بیشتر سکــــــوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تو در وجودت داری توصیف کنه. . .! kissssssssssssssssssssssssssssssss

لاله

سلام من از متن زن عشق میکارد و کینه درو میکند خوشم اومده اجازه دارم توی وبلاگم بنویسمش با ذکر منبع نوشته خود شماست؟

هدی

وووووووووووی چه قالب خوشکلی یهو باز شد[خوشمزه] چقدر این متنی که گذاشتیو درک میکنم...[لبخند]

مهدخت

چقدر پررنگی.....وقتی آغوشم میگیری انگار روی رنگین کمان سر میخورم

هدا

خیلی وبلاگهات قشنگن، مطلب هات خیلی پر احساسن...کاش به جای اینکه دنبال صدات بگردم دنبال واژه هات بودم، کاش به جای اینکه حس صداتو بخواام واژه هات قانعم می کردن، اونوقت هنوز هم مثل اون روزا با وبلاگهات می رفتم توی عرش و با همه قلبم برات کامنت می گذاشتم، اما افسوس که دیگه جز لحن صدات این روزا دوای دل زخمی ام نیست...نه اینکه واژه هات تکراری یا عادتی شدند نه اصلن، انگار دوای دل من این روزها یه چیز دیگه هست........چیزی از ارزش و رنگ واژه ها و نوشته ها کم نمی کنه....فقط درمانی عمیقتر لازمه گاهی.............

سهیلا

گاهی حــــرف ها وزن ندارد … ریتم ندارد … آهنگ ندارد … اما خوب گوش کن … درد دارند …[گل]

delara

ممنون از حظورت عزیز

آرش تقی پور

زندگی با همه تلخیاش یه درس خوب بهم داد اونم اینه که رفیق اونی نیست که باهاش خوشی، اونیه که بدون اون داغونی.

مهراز

من به آمار زمین مشکوکم اگر این سطح پر از آدم هاست پس چرا این همه دلها تنهاست چه کسی تنها نیست؟ همه از هم دورند همه در جمع ولی تنهایند من که در تردیدم توچطور؟ دمت جیز وبلاگت توپه