۱٢:۱٥ ‎ق.ظ :: ٦ شهریور ۱۳٩٥ :: دختر کویر

 

هزار بار خدا را شکر

که چنین روزی را آفرید

تا باغ جهان نظاره گر

شکفتن گلی چون تـــــــــو باشد.

 

 

تولـــــدت خیلـــی خیلـــی مبــــــارک :)

TAG's:

۱۱:۱٢ ‎ق.ظ :: ٢۱ فروردین ۱۳٩٥ :: دختر کویر
سلام :)
دعوت مرا برای پیوستن به کانالی از مجموعه ی هنرهای دستی پذیرا باشید.
برای عضویت در "پالِتِ هنــــرےِ مـــن" بر روی لینک زیر زده و یا   MyArtisticPalettte @
را در تلگرام خود را وارد کنید.
لینک کانال:👇
 
 
https://telegram.me/MyArtisticPalettte
TAG's:

۱٢:٠۸ ‎ق.ظ :: ٢٢ دی ۱۳٩٤ :: دختر کویر

 

 

چهار سال از با هم بودنموטּ میگذره

روزایے ڪه یڪم تلـخ و بیشترش شیریـטּ گذشتـטּ

 رفیق פֿاموش تنهاییا ґ حالا چهار ساله شده

چہ روزایے ڪہ باפֿنده و ذوق پست نوشتم و با گریہ پست نوشتم , با دلتنگے,  با  ڪلے  آرزو, با دلهره, با هیجاטּ

چهار سال گذشت...

بہ امید "چهار سال" هاے بعدے وبلاگم ....

 

 

 

✹ خیلی وقته اینجا نبودم. حدود یک سال....ناراحت

✹ تولدش مبارک! مژه  البته با تاخیر... خجالت

✹ مرسی که یادم آوردی... ماچقلب

(هیچ شکل و استیکری, از تلگرام و لاین گرفته تا بقیه ی برنامه ها, حس آدمو به خوبی این شکلای یاهو انتقال نمیده نیشخند  )

TAG's:

٢:۳٩ ‎ب.ظ :: ۱۱ دی ۱۳٩۳ :: دختر کویر

 

 

 

سه سال از با هم بودنموטּ میگذره

روزایے ڪه یڪم تلـخ و بیشترش شیریـטּ گذشتـטּ

 رفیق פֿاموش تنهاییا ґ حالا سه ساله شده

چہ روزایے ڪہ باפֿنده و ذوق پست نوشتم و با گریہ پست نوشتم , با دلتنگے,  با  ڪلے  آرزو, با دلهره, با هیجاטּ

سه سال گذشت...

بہ امید "سه سال" هاے بعدے وبلاگم ....

 

 

 

 

TAG's:

٩:٤۳ ‎ب.ظ :: ۱۳ آذر ۱۳٩۳ :: دختر کویر

 

 

سهراب

قایقت,

شهر پس دریاها,

شاخه ی معرفتت,

آن نغمه ی مرغان اساطیر

همه ارزانی تو...

من اما,

میشوم میوه ی ممنوعه ی این خاک غریب

دل من, بوته ی خوشبوی امید

سر من, کنج دل انگیز غزل

دستانم, پر پرواز دو بیت حرف زلال

چشمانم اما, لبریز از حس دل انگیز خیال

آرزویم همه خوشبختی این خاک غریب,

می مانم اینجا

جای قایق, شهری خواهم ساخت...

 

امضا: من

(کپی بدون زکر منبع ممنوع!)

 

 

 

TAG's:

٦:٢٧ ‎ب.ظ :: ۱۳ آذر ۱۳٩۳ :: دختر کویر

 

 

Symbolism in Blood Wedding by    

 

Federico Garcia Lorca

 

نماد ها در نمایشنامه ی عروسی خون از فدریکو گارسیا لورکا. برای دریافت آدرس زیر را کپی کنید:

 

http://www.4shared.com/file/MLof4doWba/BLOOD_WEDDING.html

TAG's:

۸:٢٤ ‎ب.ظ :: ٦ آبان ۱۳٩۳ :: دختر کویر

 

 

 

پسرم

این ساعت را به تو میبخشم

نه برای اینکه گذر زمان را به خاطر داشته باشی

بلکه میخواهم ثانیه ای آن را به فراموشی بسپاری

و تمام زمان باقی را صرف غلبه بر زمان نکنی

زیرا تا به حال هیچ جنگی رنگ پیروزی را به خود ندیده

راستش را بخواهی... اصلا جنگی توام با پیروزی وجود ندارد

میدان جنگ تنها بشر را یاد حماقت و نومیدی می اندازد

پیروزی توهم فیلسوفان و احمق هاست...

 

 

 

ترجمه ای آزاد از خشم و هیاهو     به قلم ویلیام فالکنر

 

 

TAG's:

۳:۱۸ ‎ب.ظ :: ٢ شهریور ۱۳٩۳ :: دختر کویر

 

 

TAG's:

۱٠:٢۸ ‎ق.ظ :: ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۳ :: دختر کویر

 

 

آن مرد ببخش که کمی دیر شد

قرار بود آرزو کنی هرچه زودتر از "خانه ی دوست" نامه ی بعدی را برایت بنویسیم اما حتما مشغله ی زندگی روزمره باعث شده ما را فراموش کنی.

آن مرد از دنیایت برایمان بگو

آنجا بی قرارها چگونه اند؟

مثل ما با هر نفس بغض فرو میدهند و آه دیگری دل کوچکشان را پاره پاره می کند؟

 

آن مرد بیا

بیا و ما را با خود به دنیایی دیگر ببر

می گویند آنجا "تفاوت" وجود ندارد

می گویند آنجا "بهشت بی خبریست"

آن مرد راست گفتند کوری را نباید به خاطر آرامش تحمل کرد اما ما ترجیح میدهیم کور باشیم

با هم کور باشیم

در بهشت بی خبری زندگی کنیم

راستی آن مرد

او این روزها کمی غمگین است

بیا و دلداری اش بده

من با هر بغض او بغض میکنم و نمی توانم آرامَش کنم

 

آن مرد این روزها برایش آواز می خوانم

در خانه

در خیابان

در هر حال

او هم گوش میکند

میدانی آن مرد؟ همیشه خوب گوش میکند, خوب حرف میزند, خوب آواز میخواند و خوب دلم را می بَرد

آن مرد ما دلهایمان را عوض کردیم , میدانی که؟

 خدا را شکر محافظان خوبی هستیم.

اما آن مرد این روزها کمی غمگینیم.

با باران بعد بیا آن مرد و ما را با خودت به آن بالاها ببر

می گویند آنجا همیشه هوا بارانیست

مثل آن باران که او و منِ او با هم قدم زدیم و خاطره ساختیم

آن مرد او خیلی مرا دوست دارد و طاقت ذره ای خم بر ابرویم را ندارد

اما من گاهی یواشکی بعضی غم ها را تنها به دوش میکشم که مبادا خسته شود.

 

آن مرد ما با هم خاطرات و روزهای خوشی داریم فقط کمی غمگینیم

آن مرد زودتر بیا و ما را با خود به آنجا که گفتم ببر

خسته ام از این "دختر کویر"

دلم یک دختر بهار میخواهد

یک همیشه  منِ او

 

امضا: ما

 


TAG's:

٢:٤٤ ‎ب.ظ :: ٢۱ فروردین ۱۳٩۳ :: دختر کویر

 

 

 

در مــــن

چیزی شبیه به

یک حــــــادثـــــــه موج میزند

چیزی شبیه به

تکرار روزهای خوب گذشته

من

دیگر

آن

اول شخص مفرد سابـــــــــق

نیستم

 

 

 

TAG's:

۸:۳۱ ‎ب.ظ :: ٢۸ اسفند ۱۳٩٢ :: دختر کویر

 

 

 

 

 به گوش هستم...............................................................

وقتی در ساکت ترین لحظه ها ی پایانی............................

آهسته می آیی..............................................................

به امید تحویل دل طوفانی یک من کهنه...........................

اما من...........................................................................

ســــــــــــالهاست..........................................................

یک فریاد میخواهم برای تحویل شدن................................

 

 

 

 

 

 

TAG's:

٦:٥٦ ‎ب.ظ :: ٢٦ دی ۱۳٩٢ :: دختر کویر

 

 

 

 

  ک.ش.و.ر.م

در سوگ ب.ی ن.ظ.م.ی

می میرد

اما هنوز

ناظم مدرسه ای که دور نیست

پشت میکروفون

با هزاااار امید فریاد میزند

از جلو نظاااام

خبردار

............

 

 

 



TAG's:

٩:٤٩ ‎ب.ظ :: ۱۱ دی ۱۳٩٢ :: دختر کویر

 

 

 


دوووو سال از با هم بودنموטּ میگذره

روزایے ڪه یڪم تلـخ و بیشترش شیریـטּ گذشتـטּ

 رفیق פֿاموش تنهاییا ґ حالا دو ساله شده

چہ روزایے ڪہ باפֿنده و ذوق پست نوشتم و با گریہ پست نوشتم , با دلتنگے,  با  ڪلے  آرزو, با دلهره, با هیجاטּ

دو سال گذشت...

بہ امید "دو سال" هاے بعدے وبلاگم ....

 

 

 

 

TAG's:

۸:٢٧ ‎ب.ظ :: ۳٠ آذر ۱۳٩٢ :: دختر کویر

 

 

 

 

اسفـنـבی ترین فصل سال هم ڪـہ بیا یـב

 

تــو    ــهــســتــــے 

 

با تو مرבاבے ترینم

 

 

 

 

TAG's:

۱۱:۳۱ ‎ق.ظ :: ٢٠ آبان ۱۳٩٢ :: دختر کویر

 

 

 

صدا دوربین حرکت

 

 مست میشوم و خاموش

گوش میشوم و تشنه

صدایت در گوشم زمزمه میشود

خنده ات حتی

صدایت با تمامم چه ها که نمیکند

سکانس بعدی

 

 صدا صدا صدا

 

 

 

TAG's:

Daisypath Graduation tickers
•‿• دخــتـــــر ڪـویــــــر •‿•